عزيز دولت آبادى
545
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )
بر گرد لبش خطى چو ريحان * خضر است و كنار آب حيوان خطش كه دميده گرد رخسار * مانند بنفشه است و گلزار تا بر گل تازه مشك تر ريخت * صد فتنه ز هر طرف برانگيخت آن گوى ذقن كسى كه ديده * چون گوى دمى نيارميده صد ره پى گوى آن زنخدان * پشت مه بدرگشته چوگان اين قطعه نيز از اوست : شكر خدا كه مدح على شيوهء من است * ز آنها نيم كه قطعه پى چر نوشتهاند خواجو نيم كه روزى امسالهء مرا * گويم كه بر ولايت حيدر نوشتهاند يا حيرتى كه گفته مرا روزى اين زمان * سى سال شد كه بر شه صفدر نوشتهاند نشناختند ذات على را به واجبى * ز آن نقلهاى سست به دفتر نوشتهاند خوان عليست عالم و رزق تمام خلق * بر خوان لطف شاه مقرر نوشتهاند ( تحفهء سامى ، ص 310 - هفت اقليم ، ج 3 ، ص 247 - 248 - صبح گلشن ، ص 281 - دانشمندان آذربايجان ، ص 272 - 273 - ريحانة الادب ، ج 3 ، ص 76 ) عزمى تبريزى سلطان محمد از نيكان اواخر سدهء دهم و اوايل سدهء يازدهم هجرى قمرى تبريز بود قدرت شاعرى و قوت سخنورى و درستى اعتقاد او از قصايدش كه اكثر بر نعت حضرت رسول اكرم و مدح حضرات معصومين است معلوم مىشود . اوقات به تجارت و مسافرت مىگذرانيده و به سال 1010 در چهلسالگى وفات يافته است . ( دانشمندان آذربايجان ، ص 274 ) عزيز تبريزى ميرزا يوسف از موزونان سدهء دوازدهم تبريز بوده اين رباعى از اوست : از بادهء ناب گشتهام مست و خراب * فارغ ز غم عالم و در عالم آب